تبلیغات
وطنیم ایران.آنا یوردوم آذربایجان - جواب چیستانهای فكری
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : میلاد عبدی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
به نظر شما وضعیت موران در 4 سال آینده چگونه خواهد شد؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
وطنیم ایران.آنا یوردوم آذربایجان
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دوشنبه 14 فروردین 1391 :: نویسنده : میلاد عبدی
1-تنها در صورتی ممكن است که دو دوست، هر یك با مادر شوهر مرده یا مطلقه دیگری ازدواج كنند و هریك از آن مادران پسری بدنیا آورند. این پسر برای زن دیگر، حكم پسرِ پسر و برادرِ شوهر را دارد
2-آدم و حوا ناف ندارند. زیرا آنان از شكم مادر متولد نشده اند كه نیازی به بند ناف و ناف داشته باشند! آدم از بهشت آمد و حوا نیز از پهلوی آدم خلق شده است
3-او نخست میلیاردر بود، اما در اثر زیانهای پی در پی بخشی از دارائیش را از دست داده و میلیونر شد
4-مأمور ویرگول را از جلو كلمه «نیست» بر می دارد و جلو كلمه «بخشش» می گذارد، بدین ترتیب: «بخشش، لازم نیست اعدامش كنید
5-عبارت اینگونه خوانده می شود: «گندم فروشا، ار، زنی آمد، نه خود آمد ماش (ما او را) فرستادیم، به رنجش مده، برنجش بده.»
6-بچه در شكم مادر
7-یعنی: «بود، بود، بود» زیرا «كانت» در عربی به معنی «بود» و «واز» در زبان انگلیسی به معنی «بود» و بود نیز در زبان پارسی به معنی بود است
8-زیرا موتور فولكس واگن در عقب آنست نه در جلو
9-آن راننده پیاده بوده است، بنابراین افسر راهنمایی كاری باو ندارد
10-مردی كه ناگهان وارد می شود، شوهر پیشین آن زن بوده كه بیش از چهار سال بدون اطلاع او را ترك گفته و از خود خبری به جای نگذاشته است. بنابراین، آن زن پس از گذشت چهار سال انتظار، بتصور اینكه شوهرش از دنیا رفته، با اجازه حاكم شرع طلاق می گیرد و با مرد دومی ازدواج م یكند و از میراث باقیمانده شوهرش، سهمی در اختیار كسی می گذارد تا برایش نماز بخواند، پولی نیز به نفر چهارم می دهد تا برای او روزه بگیرد. پس از بازگشت او، شوهر دوم به او حرام می شود و چون آدم زنده وكیل و وصی نمی خواهد، روزه و نماز آندو نیز باطل می گردد
11-اولی مادر است كه شیرش حلال و گوشتش حرام است، دومی همسر است كه گوشتش حلال و شیرش برای شوهر حرام است و سومی خواهر است كه هم شیرش برای برادر حرام است و هم گوشتش
12-آنكه آمد و رفت «عُمر» است، آنكه آمد و نرفت، «تجربه» و «قرآن» است. انكه زائید و نمرد، «حضرت مهدی عج» و حضرت خضر هستند نزائید و مرد، حضرت آدم است
13-سه نفر دزد هستند كه یكی از آنان در كوچه كشیك می كشد و دو نفرشان از دیوار خانه بالا می روند و وارد خانه می شوند. یكی از آنان در صندوقخانه مشغول جمع آوری اثاث است و دومی مشغول انتقال اثاث به خیابان، آنكه كشیك می دهد، به دزد دوم می گوید: برو، اگر صاحبخانه نیامده بود، بگو دزد سوم بیاید. دزد دومی می گوید: «رفتم نیامده بود، گفتم بیاید» كشیك دهنده می گوید: «پس چرا نیامد؟ حتماً (صاحبخانه) آمده كه (دزد سوم) نیامده است! اگر (صاحبخانه) نیامده بود، (دزد سوم) می آمد
14-پیش از خودكشی، تعدادی قالب یخ به درون اتاق می آورد، آنها را روی هم و زیر پا می گذارد و با استفاده از آنها طناب را به سقف وصل می كند و به گردن خود می اندازد. آنگاه یخها كم كم آب می شوند و از پایین در اتاق به بیرون تراوش می كنند بطوریكه هنگام حضور دیگران اثری از یخها نبوده و همین امر موجبات شگفتی آنان را فراهم می سازد
15 -آن شخص از ماشین یا قطار یا وسیله دیگری (غیر از هواپیما) برای سفر استفاده می كند، در حالیكه دو ساعت به مچ خود بسته یا در جیب خود گذاشته بود.
16- 1- عصای موسی (ع) 2- انگشتر حضرت سلمیان (ع) 3- چهار برگ درخت كه با آن حضرت آدم و حوا ستر عورت كرده بودند. یكی از برگها را آهوی خُتَن خورد كه از آن مشك به عمل آمد. برگ دوم را گاو دریایی خورد كه از آن عنبر بدست آمد. سومین برگ را كرم خورد كه ابریشم از اوست و چهارمین برگ را زنبور خورد كه عسل حاصل آنست
17-1- حضرت آدم (ع) 2- حضرت حوا 3- گوسفند ابراهیم (ع) 4- عصای موسی (ع) 5- خفاشی كه حضرت عیسی (ع) ساخت 6- نافه صالح 7- بنا به قولی، ماری كه شیطان را وارد بهشت كرد 8- كلاغی كه كفن هابیل رابه قابیل داد 9- شیطان لعین
18-1- حضرت خضر 2- حضرت الیاس كه در زمین است 3- حضرت ادریس 4- حضرت عیسی كه در آسمان است
19-حضرت علی (ع) فرمود: 1- واجب اطاعت از خدا و واجبتر از آن ترك گناه است 2- نزدیك قیامت و نزدیكتر از آن مرگ است 3- عجیب دنیا و عجیب تر از آن محبت دنیاست 4- سخت قبر است و از آن سخت تر، دست خالی به قبر رفتن است
20-كسی كه گفته بود : «او گفت كه دروغگوست» دروغگو بوده است. زیرا هیچكس نمی گوید: من دروغگو هستم. در ضمن گوینده برای راستگو جلو دادن خود، سعی می كرده دیگران را دروغگو قلمداد كند و آنكه گفته «او گفت كه راستگوست» خودش راستگو بوده است
21-نخست یك نفر سیاهپوست (كه قایقرانی بلد نیست) بهمراه یك سپید پوست به آنسوی رودخانه می روند. سیاهپوست آنطرف رودخانه می ماند و سفیدپوست قایق را بر می گرداند. بار دوم یك سیاه پوست و یك سفید به آنسوی رودخانه می روند سیاه پوست پیاده می شود و سفید پوست بر می گردد. بار سوم باز هم یكنفر سپیدپوست بهمراه یك سیاه پوست به آنسوی آب می رود، سیاه پیاده می شود و سفید قایق را بر می گرداند، بار سوم دو سفید پوست قایق را به آنسوی رودخانه می برند هر دو پیاده می شوند و یكی از سیاهپوستها قایق را بر می گرداند و برای چهارمین بار یك سیاهپوست و یك سفید پوست باقیمانده به آنسوی رودخانه می روند و باین ترتیب به هیچیك از آنان آسیبی نمی رسد
22-جملات مزبور اینگونه خوانده می شوند: «زَنی زِنِی زَنی زنی خوشش آمد» « سَربازی سَرِبازی سُربازی، سَربازی را كشت
23-نخست حلقه سوم را پاره می كند و شب اول آنرا به مهمانخانه دار می دهد. شب دوم حلقه اول و دوم را كه بهم پیوسته بود به او می دهد و حلقه سوم را می گیرد. شب سوم، حلقه سوم را كه ابتدا جدا كرده بود به مهمانخانه دار می دهد كه جمعاً سه حلقه می شود. شب چهارم، چهار حلقه بهم پیوسته را در اختیار صاحب مهمانخانه می گذارد و دو حلقه بهم پیوسته و یك حلقه جدا( حلقه سوم ) را می گیرد. در شب پنجم، حلقه سوم را به مهمانخانه دار می دهد. شب ششم حلقه سومی را می گیرد و حلقه های دوتایی را باو می دهد و در شب هفتم، حلقه تكی را هم بوی تحویل می دهد و بدین ترتیب، تنها با یكبار گسستن حلقه ها، كار را به نتیجه می رساند
24-منظور از خروس بیوه همان «خرس» است، زیرا خروس بی «و» یعنی بدون واو خرس می شود
25-هیچكدام، زیرا نماز میت اصلاً سجده ندارد تا چنین اتفاقی بیفتد
26-خداوند متعال غم بندگانش را می خورد، عیب آنان را می پوشد و قدرتش بی انتهاست
27-با توجه به اینكه معنی شیخ «پیر» و معنی حدید «آهن» و معنی جدید «نو» و معنی اصم «كَر» است، پس معنی جمله مزبور چنین می شود: «پیراهن مال نوكر شما بود»
28-می دانیم «اِوری بادی» به زبان انگلیسی بمعنی «هركس» ، «ایتینگ» بع معنی «خوردن» و «سیتینگ» به معنی« نشستن» است. پس با این ترتیب، عبارت فوق مرادف ضرب المثل معروف فارسی «هركه خربزه بخورد باید پای لرزش بنشیند» می باشد
29-می دانیم «اِوری بادی» به زبان انگلیسی بمعنی «هركس» ، «ایتینگ» بع معنی «خوردن» و «سیتینگ» به معنی« نشستن» است. پس با این ترتیب، عبارت فوق مرادف ضرب المثل معروف فارسی «هركه خربزه بخورد باید پای لرزش بنشیند» می باشد
30-می دانیم بزرگتر از «میرزا» ، «آقا» و بزرگتر از «نیم مَن» ، « من» و بزرگتر از «بوق» ، «صور» و بزرگتر از «ابن» ، «پدر» و بلندتر از «پشم» ، «مو» و بزرگتر از «پانزده» ، «سی» است. پس با ان ترتیب. نام شخص مزبور این بوده است: «آقا من صور پدرموسی» یا به عبارتی «آقا منصور پدر موسی»
31-تثلیت مسیحیت یعنی «اب» و «ابن» و «روح القدس» است كه هر سه در حقیقت یكی هستند و مراد از یكی سه تاست
32-من كه ادعا نكردم می روم سكّه را از چاه درمی آورم بلكه گفتم: در عرض یك دقیقه می روم «در» می آورم. بنابراین مراد از «در» اینجا در اتاق یا راهرو و امثال آنست
33-زیرا گفتیم رضا از طبقه دهم ساختمانی به زمین افتاد «ولی» نمرد. چون «ولی» كه از ساختمان بزمین ینفتاده است تا بمیرد
34-زیرا با نگاه كردن به موهای نخستین سلمان، فهیمد او توسط دومین سلمانی كه مردی ناشی بوده سلمانی شده است؛ اما سلمانی دوم كه موهایی مرتب و منظم داشته، توسط سلمانی اول اصلاح شده است. بنابراین تصمیم گرفت نزد نخستین سلمانی برود و چون شنیده بود «سلمانی ها وقتی بیكار می شوند، سر یكدیگر را اصلاح می كنند»
35-زیرا اگر دو چشمش را ببندد، جایی و كسی را نخواهد دید و قادر به شكار نخواهد بود
36-در لوزالمعده آدمی
37-وجه تشابه آنها این است كه هر سه، در نتیجه دیر بیرون آوردن بدین روز افتاده اند. سنگگ در اثر دیر بیرون آوردن از تنور سوخته شد، غریق در اثر دیر بیرون آوردن از آب غرق شده و همینطور زن آبستن
38-به یكی از دربانها نزدیك شده، از او می پرسد: « آقا، اگر من از دربان دیگر بپرسم كه در آزادی كدام است، كدام در را نشان خواهد داد؟» هر دری را كه دربان نشان دهد، می فهمد آن در، دَرِ اعدام است لذا برعكس عمل كرده، از در دیگر خارج خواهد شد. چرا؟ علتش آن است كه اگر جمله فوق را از دروغگو بپرسد، او چون دروغگوست، بجای دَرِ آزادی، دَرِ اعدام را نشان خواهد داد لذا او برعكسش كرده، از در دیگر خارج می شود. و اگر از دربان راستگو بپرسد، چون او راستگوست، عین عبارت دروغِ دروغگو را بیان خواهد كرد و خواهد گفت: اگر از آن شخص (دروغگو) بپرسی فلان در را نشان خواهدداد و چون دروغگو، دَرِ اعدام را بجای دَرِ آزادی معرفی خواهد كرد و عین گفته او رانیز راستگو تكرار كرده، مرد محبوس آنرا برعكس نموده از در آزادی خارج خواهد شد
39--تلفظ درست كلماتِ جمله چنین است: كور مُرد، شَل، غَم خورد
40-پاسخ داد: «با تیر زهرآگین مورد هدف قرار می گیرم» و بدین ترتیب از مرگ رهایی یافت
41-هر چند كه این نوع خویشاوندی به ندرت اتفاق می افتد، ولی غیر ممكن نیست. دو مرد را در نظر می گیریم كه زنشان فوت كرده وهر كدام یك دختر دارند. اولی دختر دومی را به عقد خود در می آورد و دومی نیز دختر اولی را به زنی می گیرد و آن دو پدر زن یكدیگر و در عین حال داماد هم محسوب می شوند. هر كدام از آنها صاحب پسری می شوند. اگر كمی فكر كنیم، متوجه خواهیم شد كه هر یك از این دو پسر نسبت به دیگری هم دایی محسوب می شوند و هم خواهر زاده
42- دلاك كچل نیز پرسشهایی مطرح كرد كه این پرسشها در حقیقت، پاسخ پرسشهای آن درختر بود. او پرسید 1- اگر من سگی شده آهو را گریزاندم، چه می كنی؟ 2- اگر من خروسی شده دانه ها را برچیدم چه می كنی؟ 3- اگر من باغبان خردسالی شده، گل را چیدم، چه می كنی؟ 4- اگر من دامادی شده، سیب را خوردم و بدن ترا در آغوش گرفتم چه می كنی؟ همینكه پسرك دلاك این جمله را برزبان راند، دختر پادشاه فریادی كشیده و گفت: آی دایه ها، معمای مرا پیدا كردند و او را به پسر دلاك دادند
43-كیسه ها نایلونی هستند و با نگاه كردن از بیرون، به راحتی میتوان محتویات درون كیسه ها را تشخیص داد
44-چون مقتول فریاد كشید: «علی مرا مكش» پاسبان حدس زد كه قاتل باید مرد باشد، و وقتی وارد اتاق شد، دید پنج نفر دور جسد حلقه زده اند كه چهار نفرشان زن و یكی از آنها مرد است. لذا برای او یقین حاصل شد كه قاتل باید همان یك نفر مرد باشد
45-بارش آهك بوده است. زیرا پس از سقوط در آب، آهك با آب تركیب شد و پشت الاغ را پوست كن كرد و سوزاند
46-علتش اینست كه او قدی كوتاه داشته و چون تكمه آسانسور طبقه بیست و دوم كمی بالا قرار داشته است، از دسترس او دور بوده، و او تنها می توانسته دستِ خود را تا تكمه طبقه 15 دراز كند
47-دو جواب دارد. یكی اینكه، اگر آن مرد زن دیگری دارد، آن زن به هر دوی آنها محرم است. می تواند داخل حمام شده، روی شوهر و هویش رابپوشاند. در غیر اینصورت، این مأموریت راباید به یك كودك نابالغ شجاع سپرد – چه پسر باشد و چه دختر فرقی نمی كند
48-باید از او بپرسد: اگر من از یكی از دوستان و هم قبیله هایت راه ده را بپرسم، كجا را نشان خواهد داد؟» هر پاسخی كه آن شخص داد، راه درست همان است. زیرا، یا آن شخص جزو قبیله راستگوهاست، كه در این صورت، هم خودش و هم رفیقش راست خواهند گفت و او را منحرف نخواهد كرد. و یا از قبیله دروغگوهاست، كه در این صورت هم خودش دروغگو می گوید و هم رفیقش. و چون دروغِ دروغ راست است، به مصداق اصل جبری مثبت = منفی × منفی ، هر چه او بگوید راست است. مثلاً اگر بگوید از جاده الف باید رفت، راه درست همان جاده الف است
49-گفت: « من در آب غرق می شوم و می میرم !» و به این ترتیب از مرگ رَست. زیرا اگر پادشاه بخواهد او را در آتش بیفكند، برخلاف گفته او عمل كرده است، زیرا او گفته من می میرم و دروغ گفته است «در آتش می سوزم» اگر راست گفته بود، او را در آتش می سوزاندند. از سویی نمی تواند او را در دریا هم بیندازد، زیرا در اینصورت باید او را در آتش بیندازد و خلاف راستگویی او عمل كرده و راستگویی او را دروغ پنداشته است و مطابق آن عمل كرده. در حالیكه اگر می خواست او را به دریا بیندازد، لازم بود آن شخص دروغ گفته باشد، یعنی گفته باشد: مرا آتش خواهی زد
50-به او گفت: تو به درد من نمی خوری، زیرا شبی ك من می خواستم فردایش به سفر بروم، تو بجای اینكه نگهبانی كنی به خواب رفته ای و حتی خواب هم دیده ای. بنابراین كسی كه بجای پاسداری از جان و مال من، بی تفاوت بخوابد و استراحت كند، به درد من نمی خورد
51-او «كشمش» را بیشتر دوسن می داشت؛ زیرا راندن مرغ «كیش» و مادر بره «میش» است كه به اصطلاح عوام «كیشمیش» و به اصطلاح علمی «كشمش» خواهد شد
52-اگر اسكلت دندان داشت، دندانهایش را می شمرد. اگر 32 عدد بود می فهمد اسكلت متعلّق به مرد است و در غیر اینصورت زن. ثانیاً دنده هایش را می شمرد. اگر یك دنده از مردان كمتر داشت، اسكلت متعلّق به زن است راه سوم آنست كه اندام زن ظریفتر و استخوانهایش باریكتر و قدش كوتاهتر است، لذا از این ویژگیها نیز می تواند به هویت او پی ببرد
53-كچل اصلاً «فرق» ندارد؛ زیرا مو ندارد كه فرق (فاصله باز شده میان زلف) داشته باشد
54-زیرا آنان سه قلو بوده اند و دو نفرشان به دادگاه احضار شده بودند
55-صندوقدار كارش «جمع كردن» است، زیرا چیزی بر چیز دیگر می افزاید. كار دزد «كاستن» است، زیرا پول یا جنسی را از جایی بر می دارد. كار گندم «ضرب كردن» است، زیرا از یك گندم، چند گندم به دست می آید، و كار سیاست «تقسیم كردن» است زیرا مردم را به گروهها و دسته های متفاوت – با اندیشه های گوناگون – تقسیم می كند
56-می پرسد: «آیا اشكالی ندارد كه من وارد باغ شوم» باغبان می گوید: نه و او بدون هیچ مانعی به باغ وارد می شود
57-چندین سال پیش، افرادِ وابسته به پلیس پاریس، آدم بینوایی راكه از بالای «پل شارانتون» توی رودخانه جسته بود تا خودكشی كند، از آب بیرون آوردند. او را به نزدیك ترین كلانتری بردند و بازجویی دربارة انگیزه های خودكشی، از او شروع شد. مرد بینوا در آغاز ساكت ماند و سرانجام چنین پاسخ داد: خودكشیِ من به علت امور خانوادگی بود. چون افسر پلیس اصرار بسیار كرد كه روشنتر سخن بگوید؛ مرد بینوا تصیم گرفت سرنوشت خود را تعریف كند: «من با زن بیوه ای ازدواج كردم كه دختر 18 ساله ای داشت. پس از چندی، پدرم خاطرخواهِ دختر من شد و با او ازدواج كرد، آنوقت او دامادِ م و نادختری من، نامادریم شد پس از آن زن من پسری زائید كه هم برادر زنِ پدر من و هم به عنوان برادر نامادری من، یعنی دائی من بود. نامادریم نیز بچه ای زائید، كه برادرِ من و در آنِ واحد نوة من بود. در نتیجه، من شوهر زنم و در عین حال نوة او بودم و چون شوهر نامادریِ هركسی، ناپدری او نیز هست، بنابراین، اكنون من برادر زنِ خود هستم! و چنانكه می بینید، همة این چیزها باعث سردرگمی من شده است. زیرا دیگر نمی دانم كیستم؟! به این سبب بود كه به فكر خودكشی افتادم؛ زیرا در چنین شك و تردیدی، نمی توانم به زندگی ادامه دهم
58-«رامین» است؛ كه اگر حرف اولش را بردارند، نام شخصی یا به عبارت دیگر امین معشوقه «ویس» در اثر معروف «فخر الدین اسعد گرگانی» است. اگر دو حرف اولش رابردارند، تبدیل به «امین» می شود كه لقب پیامبر اكرم است. و اگر سه حرف اولش را بردارند تبدیل به «مین» می شود كه یك وسیله جنگی است. و اگر چهار حرف اولش را بردارند، تبدیل به «ین» می شود كه واحد پول كشور ژاپن است
59-عبارت مزبور چنین خوانده می شود: كِشَم شمشیر، كُشَم شیر
60-زیرا چائیش را قبلاً شیرین كرد بود و چون قهوه چی معمولاً چائی را قند پهلو می آورد، مرد با چشیدن جرعه ای از چای، فهمید كه قهوه چی چائی را عوض نكرده، بلكه همان چائی را پس از بیرون آوردن مگس، برگردانده است
61-ابتدا چهل كیسه را پشت سر هم ردیف كردند: آنگاه از كیسه اول یك سكّه و از كیسة دوم، دو سكّه و از كیسه سوم سه سكّه الی آخر برداشتند، بطوریكه مثلا از كیسه بیستم بیست سكه و از كیسه چهلم، چهل سكّه برداشته شد. جمع سكّه های برداشته شده 830 سكّه بود. آنگاه همة سكه ها را وزن كردند. اگر مثلا وزن هر سكه یك مثقال بود، می بایستی وزن همه سكّه ها 830 مثقال باشد. اگر مثلا ازجمع سكه ها 10 گرم كم بود می فهمیدند كه كیسة اول حاوی سكه های تقلبی است و اگر 20 گرم كم بود كیسة دوم الی آخر، بدین ترتیب از كسری وزن سكه ها حدس زدند كه باید كدامیك از كیسه ها دارای سكه های نقره ای با روكش طلا باشد و چون نام كشور فرستنده روی كیسه ها نوشته شده بود، پادشاه كشور فرستند را شناخت، و او را سخت مورد مؤاخذه قرار داد
62-از آنجا كه افراد مستقر در طبقه هفتم، همه به جز یكی زن بودند و همان یكنفر مرد قاعدتاً باید بهرام قاتل آن مرد باشد
63-آنكه چاقتر و وزنش از همه بیشتر بود. و اینكه گفته شده است آنان افراد لایقی بوده انند، نكته انحرافی است وگرنه، وجود هر سة آنان برای جامعه مفید بود
64-پرنده تخمگذار است و بچّه زا نیست تا بچه ای در شكم داشته باشد
65-لاك پشت
66-اسمش «سیما» بوده است، زیرا دو سال 24 ماه است كه با 6 ماه جمعاً سی ماه یا «سیما» می شود
67-یكی از آنها زن آبستنی بوده كه بچه ای در شكم داشته و دومی بچه ای است در شكم او، بنابراین مادر، زیر دوش یا در خزینه خیس می شود و بچه خیس نمیشود
68-زیرا یكی از ساعتها كوكی و دیگری برقی بوده است و هنگامیكه او در خواب ناز بوده، یك ربع برق قطع می شود ساعت برقی یك ربع از ساعت كوكی عقب میماند
69-سكه ی دهشاهی سالهای پیش است كه روی آن عكس شیری مشاهده می شود
70-یا بچه ای درشكم داشته، و تعداد حاضران بغیر از خود او چهارنفر بوده اند و یا اینكه سیبی هم در دست داشته و گفته است، «هركدام از شما یك سیب بردارید» منتها یكی از آنها سیب را از دستش گرفته و چهار نفر بقیه از زنبیل برداشته اند و سرانجام نیز یك سیب در زنبیل مانده است.
71-آهن، زیرا سایر فلزات فاقد نقطه هستند و تنها آهن است كه نقطه دارد
72--صد و بیست و هشت عدد. زیرا پس از گذشتن از هفت مرحله نصف شدن، نتیجه به یك می رسد
73--جمجمه سوم را، زیرا اولی از جمله كسانی است كه حرف را از یك گوش می گرفته و از گوش دیگر در می كرده است، جمجمه دومی متعلق به كسی است كه حرف به گوشش نمی رفته و سومی. هر حرفی را می شنیده، درمْخش نگه می داشته، لذا از آن دو برتر بوده است
74--پس از اینكه پلیس ماشین را روشن كرد، متوجه شد برف پاك كن آن روشن است و قاتل از فرط دستپاچگی و شتابزدگی، یادش رفته آنرا خاموش كند و از پاسخی كه او داده بود، فهمید قتل حتما كار خود او بوده است
75-مرغ پخته و خام به یك طریق نمی چرخند. تخم مرغی را بگیرید، آن را روی صفحه ای افقی و صاف گذارده، بچرخانید. تخم مرغ پخته، بویژه اگر خوب سفت شده باشد، خیلی سریعتر و بیشتر از تخم مرغ خام می چرخد! در واقع، چرخاندن تخم خام كار مشكلی است. تخم مرغ سفت چنان سریع می چرخد، كه بشكل بیضی سفید مسطح و مبهمی دیده می شود. اگر بتوانید سرعت دُوُران كافی به آن بدهید، حتی ممكن است روی انتهای باریكش برخیزد. علت آن است كه تخم مرغ پخته، برخلاف تخم مرغ خام، مثل یك مجموعه كامل یا جسم سختی دوران میكند، محتویات آبگونه ای تخم مرغ خام نمی تواند به سرعت، همراه پوست شروع به چرخش كند. لذا مانند ترمز عمل كرده و با لختی خود، در كار چرخیدن پوسته سفت اخلا می كند، دیگر آنكه موقع ایستادن، تخم مرغ پخته وخام به یك شكل متوقف نمی شوند. اگر به تخم مرغ پخته ای كه در حال چرخیدن است انگشت بزنید، فوراً از دوران باز می ایستد، ولی اگر این كار را با تخم مرغ خام كنید، پس از برداشتن انگشت، دوباره حركت خود را از سر می گیرد. محرك این عمل، نیز همان نیروی لختی است. پس از آنكه پوسته تخم مرغ خام را متوقف كردید، محتویات ابگونه ای درون آن باز هم به حركت خود ادامه می دهند. در نتیجه، پس از برداشتن انگشت، دوباره بپوسته را به حركت وا می دارند. ولی محتویات تخم مرغ پخته با پوست خود متوقف می شوند
76-پدر به زبان عربی «اب» است بنابراین اگر از ایوب، اب را برداریم، یعنی آنرا بی پدر كنیم، یو می ماند از سویی، مسافر بیمار هم سف می شود. زیرا اگر «م ا ر» را از واژه «مسافر» كم كنیم، سف می ماند. پس اگر ایوب بی پدر را كه یو است كنار مسافر بیمار یا سف بنشانیم، یوسف می شود كه نام یكی از پیامبران و فرزند یعقوب است
77-او مأمور اداره راهنمایی و رانندگی یا پلیس راه است كه با اشاره یك دست اتوبوس پر از مسافر یا كامیون پر از بار را نگه می دارد
78-تفاوت آنها در این است كه «چینی» می شكند، اما ژاپنی نمی شكند
79-آری، ترتیب نشستن آنها از چپ به راست به قرار زیر است: یوسف، جواد، احمد، محمود، فرهاد، حسین
80-مشتری حروف و كلمات روی شیشه را در آیینه روبرو به صورت عادی مشاهده می كند
81-ملك است، كه اگر فتح میم و لام باشد به معنی فرشته است كه جمع آن ملائكه می شود. اگر با فتح میم و كسر لام باشد به معنی پادشاه است كه جمع آن ملوك است و اگر با ضم میم و جزم لام باشد به معنی سرزمین و مال و منال غیر منقول است كه جمع آن املاك می باشد
82-دو كیسه گندمی كه در عوض آن یك كیسه برای ادای دین به آن روستایی داده شده است، از نظر وزن و حجم، تقریبا نصف مقدار گندمی است كه دركیسه ی آن روستایی بوده است
83-صادق پیش خود فكر كرد، جعفر می داند سیبی كه روی سر من است سرخ یا سفید است، ولی نمی داند روی سر خودش چه رنگ سیبی است اگر سیبی كه روی سر من است سفید باشد، جعفر فكر خواهد كرد كه اگر سیبی هم كه روی سر اوست سفید باشد، چون سفید دو تا بیشتر نیست، موسی فورا رنگ سیبی را كه روی سر خودش هست حدس خواهد زد و خواهد گفت: روی سر من سیب سرخ است ولی چون موسی صدایش در نیامده، پس معلوم می شود كه سیبی كه روی سر من است (یعنی صادق) سفید نیست. پس حتما سرخ است لذا رو به خلیفه كرد و گفت سیبی كه روی سر من است سرخ است و مدلل داشت كه از جعفر و موسی باهوش تر است. لذا به وزارت خلیفه انتخاب شد
84-تنها در صورتی ممكن است كه آن سیزده ورق را به ترتیب زی بچینیم : یك لو، بی بی، دولو، هشت لو، سه لو، سرباز، چهارلو، پنج لو، شاه، شش لو، ده لو، هفت لو
85-زیرا نام خواهر زن یا برادر زنش عزیز بوده، بنابراین همسرش «خواهرِعزیز» می باشد
86-سرخس است كه هم نام گیاهی است و هم نام شهری در شمال شرقی استان خراسان
87-سقّز از شهرهای استان كردستان
88-قال‏َ (عربی) دِ تیچِر (انگلیسی) : گاماس، گاماس (ارمنی) ، گَ بُرَ (تركی) پا تَختِه (فارسی).............. گفتم (فارسی) نُ نُ دیس سِوِن لِسِن (انگلیسی) وِری وِری (انگلیسی) سَختِه (فارسی
89-مصراع مزبور چنین خوانده می شود: پیش لطیفِ طلعتش، قیمتِ من شكسته شد
90-مقداری آب در منبع نفت چراغ می ریزیم، بطوریكه فتیله چراغ درون آب و نفت قرار گیرد و آنگاه اندكی صبر می كنیم. چون آب از نفت سنگین تر است، در ته ظرف قرار می گیرد و نفت روی آن واقع می شود، بطوریكه فتیله درونِ نفت قرار می گیرد. آنگاه با زدن كبریت و نزدیك كردن آن به سر فتیله، چراغ را به راحتی روشن می كنیم
91-برای رام كردن «مار»، آنرا برعكس می كنند، زیرا، برعكس مار ، رام می شود
92-شپش، كبك، ساس، گرگ
93-فیل (لیف)، خر (رخ)، سگ (گس)، شیر (ریش)، خرس (سرخ)، خوك (كوخ)، هُدهُد (دَه دَه)، مور (روم)، مار (رام)، اسب (بَسا)، غاز (زاغ
94-از بیابانهای خاورمیانه، نظیر بیابان سینا و حارب هم، داستانهای افسانه ای از 200 سال پیش به اینطرف شنیده شده اشت، كه خواه ناخواه، در آن موقع، به نظر مردم جنبة ماورالطبیعه داشته است. داستانی كه در این مورد نقل می شود اینست كه می گویند: صومعه ای كه از قرنها پیش زیر توفان های شن مدفون شده است، هنوز ناقوسهایش صدا می دهند! مردمی كه از آن نقطه می گذشتند، هنگامی كه چنین صدای مرموزی را كه در كوهستان نزدیك طنین افكن می شد می شنیدند، از ترس، بر جای خشك می شدند و شتران هم از این صدای مرموز كه از زیرزمین به گوش می رسید، پاهایشان از رفتن باز می ماند! هر چند این اظهارات بنظر افسانه می آید، اما زوار مسیحی كه از دو قرن پیش بدین طرف، برای زیارت بیت المقدس رفته اند، واقعیت فوق را تایید كرده اند و آنچه كه تا دیروز، برای مردم جنبة افسانه، خرافات و امثال آنراداشته، اكنون به صورت حقیقی جلوه گر شده است. زوار مسیحی گفته اند: صدای زنگی طولانی و یكنواخت را شنیده اند چنان بنظر می رسید، كه گویی «ناقوس» به صدا در آمده است. اما نقطه ای را كه بدان اشاره كرده اند، جای دورافتاده و بیابان متروكی است هیچ كشیش یا كسی را در آن نزدیكی ندیده بودند كه بتوان صدای ناقوس را بدانها نسبت داد. از آن تاریح تاكنون، منطقه مزبور را به زبان عربی جبل ناقوس میگیوند. مسافرانی كه در سالهای اخیر بدین نقطه رفته اند، ادعاهای فوق را قبول ندارند و به كشف جنبة علمی پرداخته و بدین نتیجه رسیده اند، كه آوازی كه به گوش زوار و كاروانیان می رسیده، چیزی جز صدای شنهای آوازه خوان نبوده، كه یك سوی كوهستان را از دامنه تا به پایان پوشانیده است. این بیابان شنی، بر اثر بادهای نیرومند غربی، كه دائماً از بیابان سینا می ورزد، در اینجا رسوب كرده اند! همینكه باد شروع به وزیدن می كند، شنهای مزبور صدایی شبیه ناقوس بر می آورند
95-مخوف ترین و تاریك ترین گودال عالم، بنام ماریان در اقیانوس آرام قرار دارد كه عمق آن 5/6 میل (مایل) است بطوریكه اگر بتوانیم كوه اورست را در كف این گودال قرار دهیم، باز هم به اندازة یك میل، پایین تر از سطح دریا قرار خواهد گرفت
96-پروین 5 تومان و منوچهر 7 تومان پول داشتند
97-بزرگترین كشور جهان روسیه و كوچكترین كشور جهان ، سان مارینو در اروپاست
98-اگر حقیقتش را بخواهید، بزرگترین جزیره دنیا، اوراسیا است كه از مجموع قاره های اسیا و اروپا تشكیل شده است از آن كه بگذریم، چون افریقا از زمان حف ركانال سوئز به صورت جزیره در آمده است، با مساحتی در حدود 30000000 كیلومترمربع، بزرگترین جزیره جهان است، اما جغرافی دانان گرین لند در امریكای شمالی را، بزرگترین جزیره دنیا می دانند
99-سردترین نقطه روی زمین، اوامیا كن در سیبری است
100-ده درخت را، زیرا هر روز همان درخت را می بیند و چیزی از آنها كم یا به آنها اضافه نمی شود لذا هر چند بار از آنجا بگذرد، باز همان درختها را خواهد دید
101-وارد سه سالگی می شود
102-غاز است كه برعكسش زاغ می شود
103-اگر پشت سر هم بال می زد حلال گوشت است مانند كبوتر، گنجشك و كبك، و اگر چند بال می زد و با بار كردن بالهایش بر روی هوا سوار می شد، حرام گوشت است مانند كركس، عقاب و لاشخوار
104-كشورهای مزبور نیجر و نیحریه هستند كه اختلاف نامشان تنها در لفظ یه می باشد
105-خلخال
106-زیرا محمد و علی فرزندان وی و فاطمه نیز همسر وی می باشد كه هر سه ازكار او ناراضی بودند
107-عباس آباد
108-كرمان است كه سه حرف اولش «كِرم»، حرف دوم و سومش «رُم» و چهار حرف آخرش «رُمان» است
109-سمنان است، كه دو حرف اولش سَم است، حرف دوم و سومش «مَن» واحد وزن است و سه حرف آخرش «نان» نوعی خوراكی است
110-اردكان است كه چهار حرف اولش «اُردك» نام پرنده ای است؛ چهار حرف آخرش «دكان» محل كسب و كار است و اگر حروف سوم و چهارمش را برداریم، تبدیل به «اُردُُن» می شود كه یكی از كشورهای آسیایی است
111-خمیر
112-ریگ
113-كرمان (كِرِم) ، شیراز (شیر) ، اهواز (آهو) ، گرگان (گرگ) ، ساری (سار) ، اسد آباد (اسد) ، قوچان (قوچ) ، شیروان (شیر) ، كرمانشاه (كرم
114-ساعتی است كه ده و ده دقیقه را نشان می دهد كه بیست نیست؛ و اگر پنجاه دقیقه بدان بیفزایی یازده می شود
115-بیست تا
116-پروانه 2- شمع 3- آینه 4- پیمانه 5- گیت (گیتا)-1
117 – 1-پروانه 2- شترگلو 3- كله گاوی 4- سگدست 5- شغال دست
118-واژه ای سهامدار را، زیرا كلمات ردیف اول به ترتیب دو حرفی، سه حرفی، چهارحرفی، پنج حرفی و شش حرفی هستند و ردیف آخر یعنی جای علامت سوال باید هفت حرفی باشد. اما ازمیان واژه های ردیف دوم، كلمات قایقران و سهامدار هر دو هفت حرفی هستند منتها از میان این دو واژه نیز باید واژه ی سهامدار را انتخاب كرد؛ زیرا همة كلمات ردیف اول بی نقطه هستند، بنابراین هفتمین واژه نیز، ضمن اینكه باید هفت حرفی باشد، باید بدون نقطه نیز باشد و سهامدار واجد چنین ویژگیهایی است
119-بنا به روایات، نخستین سوره نازل شده، بر پیامبر اكرم سوره علق و آخرین سوره نیز سوره نصر بو
120-نخستین كسی كه تسبیح درست كرد صدیقه كبری سلام الله علیها است، ك از اُحُد، خاك قبر حضرت حمزه سیدالشهدا گِل ساخت و تسبیح درست كرد و با آن ذكر خدا نمود
121-حضرت علی در پاسخ نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم – اما آن چیزی كه مخلوق نیست قرآن است و اما آنچه خدا نمی داند این است كه شما می گوئید برای خدا ولد است «وُ اِنَ اللهَ لَم یُتَخِذْ وُلَداً وُ ما كانُ مُعُهْ مِنُ اللهِ لَمً یْولَدً» و اما آنچه در نزد خدا نیست ظلم است و آن چیزی كه همة آن دهن است آتش می باشد و آن چیزی كه همة ان بال است باد می باشد و آن چیزی كه همه آن پا است آب می باشد و چیزی كه همة آن چشم است شمس می باشد. اما آن پنج چیزی كه رحم مادر ندیده اند و به روی زمین راه یافته اند، آدم، حوا، گوسفند ابراهیم كه برای فدای اسماعیل آمد و عصای موسی و ناقه صالح است و اما آن كسیكه عشیره نداشت، آدم ابوالبشر است و اما آن چیزی كه نفس می كشد و روح ندارد، صبح است و اما آن چیزی كه یك مرتبه پرواز كرد كوه طور بود اما مكانی كه یك مرتبه آفتاب بر آن تابید، قعر رود نیل بود كه موسی عصا را به دریا زد شكافته شد و آفتاب بر ته آن تابید و اما آن درختی كه سوار تندرو تا صد سال برود سایة آنرا طی نمی كند، شجره طوبی از درختهای بهشت است و اما آن درختی كه بدون آب نمود كرد، آن درختی بود كه خدای متعال برای یونس می رویانید. اما غذای اهل جنت مثل آن دنیا، جنین در رحم مادر است كه از راه ناف می خورد و می آشامد و بزرگ می شود و چیزی از او دفع نمیشود. اما الوان مختلفه از طعامها در یك ظرف بهشتی، كه با هم مخلوط نمی شود، مثل آن دنیا، تخم مرغ است كه سفیدة آن مخلوط با زردة آن نمی شود و هر دو در یك ظرف می باشد. و اما جاریة آنچنانی كه از سیب بیرون می آید و از سیب چیزی كم نمی شود، مثل آن دنیا، كرم است كه از سیب خارج می شود و از سیب چیزی كم نمی شود و اما جاریة آنچنانی كه در دنیا برای دونفر است و در آخرت برای یك نفر، پس آن نخله ای است كه در دنیا مؤمن و كافر از او تناول می كنند و در آخرت مختص مومن خواهد بود. و اما كلید بهشت كلمه «لا اِلهُ اِلاّ الله مْحُمّداً رُسولُ الله» می باشد
122-حضرت فرمودند: اما پیغمبرانی كه به زبان عربی صحبت كردند پنج نفر بودند: هود، صالح، شعیب، اسماعیل و محمد (ص). اما پیغمبرانی كه ختنه شده متولد شدند: آدم ابوالبشر و فرزند او شیث و ادریس و نوح و سام بن نوح و ابراهیم و داود و سلیمان و لوط و اسماعیل وموسی و عیسی و محمد بودند و اما پیغمبرانی كه دو اسم داشتند شش نفر بودند: یكی یعقوب كه او را اسرائیل الله هم گفته اند خضر كه او را قالیا هم نامیده اند یونس كه او را ذوالنون هم می نامیدند. ادریس كه او را اخنوخ هم می گفته اند عیسی كه او را مسیح هم می گفته اند و سرانجام حضرت محمد كه او را احمد نیز نامیده اند
123-اشكال سرِ خواندن جمله است، باید جمله مزبور را اینگونه بخوانیم: 1 (یك) گردو را از ده كم كنیم، نه می شود، كه كاملا صحیح است
124-منظور دوازده امام است كه هر یك با اول نام یا لقبشان مشخص شده اند: علی، حسن، حسین، سجاد، محمدباقر، كاظم، جعفر صادق، رضا، تقی، نقی، عسگری، مهدی
125-كفن
126-ك ظرف نیم كره كوچك را پر از آب كرده در یخچال می گذاریم تا خوب یخ بزند. آنگاه یخ را طوری جلو آفتاب می گیریم، تا شعاع آفتاب مستقیماً بر آن بتابد سپس كاغذی را در زیر یخ می گیریم تا بر كاغذ بتابد. سپس آنرا آنقدر جلو و عقب می بریم، تا نقطه تابش بر صفحه كاغذ بیفتدو پس از چند دقیقه، كاغذ شعله ور می شود؛ زیرا یخ حالت عدسی را پیدا می كند
127-سه پدر، سه مادر، سه پسر و سه دختر
128-پدرش بوده، زیرا برادر زن پدر آن زن، دایی او می شود
129-چهارشنبه است. زیرا روز پیش از جمعه پنجشنبه است سه روز پیش از پنجشنبه، دو شنبه و پس فردای دوشنبه، چهارشنبه می باشد
130-بلی خانم كه حرفت راست باشد...............برشتت از دم الماس باشد گمانم می رسد گویا مَنِ لُر.................كه این حرف شما «خشخاش» باشد
131-سیخ كباب
132-تعداد «1015030» نقطه در قرآن به كار رفته است
133-قرآن كریم دارای «323671» حرف است
134-قرآن دارای «77701» كلمه است
135-هفتاد بار
136-سوره تكویر تعداد كلماتش برابر با تعداد سوره های قرآن، یعنی 114 است
137-سوره نور است كه همنام نور یكی از شهرهای استان مازندران است
138-سوره های لیل و تبت است
139-سوره محمد است كه اگر حرف اولش را برداریم سوره حمد می شود
140-آیه «فَبِاَی آلاءِ رُبِكُما تُكَذِّبان» در سوره «الرحمن» 31 بار تكرار شده است
141-آیه 3 سوره مدثّر یعنی «ربك فكبر» می باشد
142-آیه ای كه پنج وقت نمازهای یومیه در آن آمده است، در سوره ی «اسراء آیة 78» قرار دارد
143-نام حضرت موسی (ع) بیشتر از دیگر پیامبران «136 مرتبه» در قرآن ذكر شده است
144-كلمه «الله»، در تمام سوره های قرآن بیان شده است
145-رودهایی كه در قرآن از آنها نام برده شده، عبارتند از: رود نیل در سوره انبیا و رود فرات در سوره های فرقان و فاطر
146-مداد دادم ، درك كرد
147-فقط خیس خواهد شد، زیرا دریای سیاه و دریای سرخ تنها نام آنهاست، وگرنه آبشان نیز مانند سایر دریاها بیرنگ است و تاثیری بر جسم انسان نخواهد داشت
148-چهل و هشت بار
149-اگر آن شخص، فقط سه لنگه جوراب از آن صندوق برداشته، به روشنایی بیاورد، بلاشك، دو لنگه از آن سه لنگه یا سفید است یا سیاه، و غیر از این ممكن نیست
150-به وی پیشنهاد كنید، تعداد سكّه های دست راست را درهر عدد زوجی كه می خواهد ضرب كند و تعداد سكّه های دست چپ را هم، در هر عدد فردی كه مایل است ضرب نماید و مجموع دو حاصل را از او بپرسید اگر فرد بود، تعداد سكه های دست راست او زوج است و اگر زوج بود، تعداد سكه های دست چپ او فرد می باشد برای مثال فرض كنید در دست راست او 5 سكه و در دست چپش 8 سكه باشد. مجموعی را كه می گیریم، مطابق قاعده ی فوق چنین خواهد شد: 32= (3×8) + (2×5) از این قرار، معلوم می شود كه تعداد سكه های دست راست فرد، و تعداد سكه های دست چپ زوج است
151-در خود سوال مستتر است و نیازی به توضیح اضافی ندارد
152-بلی مشروط بر اینكه سرعت هواپیما را طوری تنظیم كند كه فاصله میان دو شهر یعنی 9000 كیلومتر را در 9 ساعت بپماید. یعنی در هر ساعت 1000 كیلومتر را طی كند. زیرا اختلاف ساعت بین ولادی وستك و مسكو 9 ساعت است و اگر هواپیما با سرعتی معادل 1000 كیلومتر در ساعت، طی مسیر كند، هرساعتی كه از ولادی وستك حركت كرده باشد، در همان ساعت، در مسكو بر زمین خواهد نشست




نوع مطلب : سوزلر، روستای زهرا، آذربایجان، چیستان، 
برچسب ها : چیستان، چیستان درایران،