تبلیغات
وطنیم ایران.آنا یوردوم آذربایجان - شاعران آذربایجان
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : میلاد عبدی
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
به نظر شما وضعیت موران در 4 سال آینده چگونه خواهد شد؟






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
وطنیم ایران.آنا یوردوم آذربایجان
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 5 فروردین 1391 :: نویسنده : میلاد عبدی
مرتبط با : شاعران آذربایجان شخصیت ها مشروطه طلبان + مشروطه
رضا صراف تبریزی مرثیه سرای نامی آذربایجان


http://www.up.patoghu.com/images/zd3fol2jg9prjqzvl64g.jpg


منی چرخ فلک آواره قیلدی خانمانیمدن                             کنار ائتدی کنار خسرو شیرین زبانیمدن
الیم چیخدی گؤلؤمدن،گؤلشنیمدن،گؤلستان یمدن              طریق عشقیده من چئکمیشم ال باش و جانیمدن

......
برخی از شاعران او را سعدی ترکی سرا و برخی دیگر او را با نظامی مقایسه کرده اند.شخصیت ادبی صراف چنان از عظمت و ابهت برخوردار است که شعرای بعد از او از جمله غزلسرای معصر علی آقا واحد تحت تاثیرش قرار گرفته.همچنین استاد شهریار از او چنان متاثر گردیده که او را به عنوان یکی از نوابغ ادبی آذربایجان مورد ستایش قرار داده است.....
استاد سخن،شاعر نغز گفتار و دلسوخته مرحوم حاج رضا صراف تبریزی در سال 1271 هجری قمری در محله ی راسته کوچه تبریز در دربند حصار دیده به جهان گشود.در سن 12 سالگی پدر خود را از دست داد به ناچار برای گذراندن زندگی به شغل پدرش یعنی صرّافی روی آورد.مغازه اش در تیمچه ی حاج سید حسین میانه قرار داشت.در حین تجارت،به آموختن ادبیات فارسی و عربی پرداخت.
حاج رضا صراف همیشه در محافل علمی و ادبی شرکت داشت و از سال 1291 ه .ق (از 20سالگی) یکی از اعضای برجسته انجمن ادبی صفا بود که جلسات انجمن در خانه وی تشکیل می شد.او همیشه از محضر ادیب نامدار مرحوم « لنکرانی » پیش کسوت این انجمن استفاده می برد.
این مرد ادیب همواره از فقر فرهنگی مردم زمانه اش رنج می برد و از اینکه می دید در جامعهای ه او زندگی می کند علم و ادب در مقام مقایسه با مادیات چندان اهمیتی ندارد خطاب به خود می گوید:
صراف ، نقد شعری داخی خرجه گئتمیری                     مین بیت دن مقدم اولوب ایندی بیر فلوس
در اواخر عمرش به شغل بنکداری مشغول بود که انقلای مشروطیت آغاز شد و او چون که یک عمر در زمهریر اختناق زندگی کرده بود و مضرات استبداد را لمس کرده بود .... لذا پیام های نوید بخش نهضت مشروطه را با جان و دل پذیرا می گردد.
شروع به سرودن اشعاری با مضامین انقلابی می کند و در بحبوحه ی نهضت مشروطیت زمانی که همشهریانش در کنسول گری انگلیس متحصن شده بودند.دریای غیرت او به غلیان آمد و به سرودن اشعار مهیّج و انقلابی پرداخت:

ای ملت اسلام اویان وقت سحردی
گؤر بیر نه خبر دی
بس دیر بو قده ر یاتما چؤرؤرسن نه خبردی
دور وقت سحردی
صراف در عمر کوتاه خود در حدود 2500 بیت شعر سروده که علاوه بر غزلیات،اشعار نغزی در موضوع حادثه ی کربلا سروده که حکایت از علاقه مندی و اظهار ارادت شاعر به ساحت مقدس معلم بزرگ شهادت حضرت حسین ن علی(ع) دارد و بیش از نصف دیوانش به مراثی و مدایح اهل بیت(ع)اختصاص یافته است.در حقیقت صرّاف یکی از 4 شاعر بزرگ مرثیه سرای 100-150 سال اخیر بوده است.
برخی از شاعران او را سعدی ترکی سرا و برخی دیگر او را با نظامی مقایسه کرده اند.شخصیت ادبی صراف چنان از عظمت و ابهت برخوردار است که شعرای بعد از او از جمله غزلسرای معصر علی آقا واحد تحت تاثیرش قرار گرفته.همچنین استاد شهریار از او چنان متاثر گردیده که او را به عنوان یکی از نوابغ ادبی آذربایجان مورد ستایش قرار داده است.
صراف نه ماه پس از صدور فرمان مشروطیت در 17 ربیع الاول سال 1325 در سن 54 سالگی به دنبال ابتلا به بیماری  آسم در تبریز چشم از جهان می بندد.
دیوان اشعارش شش ماه پس از درگذشتش در ماه رمضان 1325 در تبریز چاپ می گردد.

منبع:مشاهیر آذربایجان -- صمد سرداری نیا


متن زیر مقدمه ی دیوان صرّاف تبریزی بقلم عالم و ادیب بزرگ مرحوم میرزا جعفر تبریزی برادر کوچکتر صرّاف که بعد از مرگ شاعر در سال 1325 هجری قمری نوشته شده است:
بر دانشمندان و ارباب فهم و ذکاء روشن و مبرهن است که اصحاب معارف و کمالات اگر چه به شمایل انسانی و خصایص جسمانی با مردمان یکسانند اما به فضائل نفسانی و تشریفات روحانی دیگر کسانند،هادی راه سعادت و مرشد طریق هدایت،نقطه سنج عالم معانی و خوشه چین بوستان کامرانی اند.لاجرم این جمع همه،شمع محافل ممکنات و ضیاء بخش مجالس موجودات آمدند خاصه حاوی فضائل کمال و جامع محامد سعادات،سالک مسالک حقیقت و ناهج مناهج طریقت،صاحب قریحه ی صافیه ودارای مراتب عالیه،غوّاص بحار دقایق و صرّاف نقود حقایق کاشف رموز حکمت و ناشر فضل و معرفت،محب خاندان عصمت و عاشق اهل بیت طهارت،زائر سمیّه الامام ابن الامام ثامن الائمه و عاکف بیت الله الحرام اعنی جناب فردوس مکان،خلد آشیان حاج رضا متخلص به "صراف" نَوَّرَ الله مضجعه،که این ارجوزه ی شریفه و وجیزه ی نفسیه ی منیفه مه به منزله ی قطره است از دریا،از سوانح خاطر خیریه مظاهر او بوده که بهجت کثرت رغبات طالبین و بملاحظه ی آنکه لم یَمُت مَن اَخلَفَ اثراً جمیلا و ذِکراً حَسَناً بزیور طبع آراسته گردید.
چو گوهر پاک دارد مردم پاک***کی آلوده شود در دامن خاک
گِل سرشور از این معنی که پاک است***به سر برمی کنندش گر چه خاک است
و چون نهال قامتش به کمال رسید و مِکیال قسمتش مالامال گشت،در شب میمون مولود حضرت ختمی مآب(ص) هفدهم شهر ربیع الاول از هجرت نبویه هزار و سیصد و بیست و پنج سال گذشته،مرغ روحش این جهان فانی را ترک گفته،در فردوس اعلی آشیان گرفت و داغ حسرت بردل احباء و دوستان خویش گذاشت.
و مدت زندگانیش در این عالم فانی پنجاه و چهار سال کشید.
اللهم اصعد روحه الیک و اسکنه فی جنّتکِ فی جوار موالیه علیهم السلام و ارحمه و ایانا و جمیع المؤمنین برحمتک یا ارحم الراحمین.
بی گمان حاج رضا صراف تبریزی یکی از قله های همیشه بلند شعر ترکی و به تعبیر شهریار:از نوابغ ادبی آذربایجان است. در عرصه ی غزل،شور انگیز ترین و لطیف ترین غزل های زبان ترکی به زبان ساده و بیانی شیوا و عاطفی از ذوق و قریحه ی سرشارضراف تراوش کرده است.در زمینه ی مدح،مرثیه و ثنا گستری آل علی(ع)بی شک صراف از مردمی ترین و دلسوخته ترین شاعران شیعی است.سوگ سروده های وی در ماتم سالار شهیدان امام حسین(ع) و یارانش ورد زبان عاشقان اهل بیت(ع) در ایران،جمهوری آزربایجان،ترکیه،داغستان و قفقاز است.

سادگی و روانی از ویژگیهای بارز زبان شعری صراف است.به گونه ای که کمتر متخصصی جرأت تصحیح دیوان صراف را دارد.تعبیرات پیچیده و کلمات مهجور و فضل فروشانه از ساحت شعر او به دور است.البته صراف،سادگی زبان و روانی بیان را با سَیَلان عاطفه،روشنی اندیشه و صنایع ادبی در هم آمیخته و با استفاده از صنایع لفظی و معنوی همچون تشبیه،حقیقت و مجاز،طباق،مراعات النظیر،لف و نشر،تجنیس،ارسال المثل و... سخن را غنا و استحکام بخشیده و به نهایت شیوایی و زیبایی رسانده است.با آوردن گوهر های معانی بکر و با الهام از ملکوت روشنی بخش فکر،بر بار معرفتی شعرش افزوده و با دمیدن روح احساس و عاطفه و ساختن تصاویر دل انگیز و تشبیهات رنگارنگ . گاه با نازک خیالی به شیوه ی شاعران سبک هندی کلام خود را دلنشین و ماندگار کرده است.
نمونه ای از صنعت ارسال المثل، در اوج تأثیر گذاری:
دئدیم:حکمت ندور آتدون منی،اغیاره یار اولدون؟
دئدون:بو نکته یه ال وورما"حکمتدن سؤال اولماز"
سنی جان تک آلام آغوشیمه فرضاً نئدور عیبی
دئدیلر رسمیدور:"فرض محال آخر محال اولماز"
صراف قطعاً به یک زبان مستقل شاعرانه و سبک خاص رسیده که متفاوت از سبک اساتید متقدم و معاصر اوست.خود صراف بیش از دیگران بر این حقیقت واقف بود:
آفرین بر هنر خامه ی "صراف" ِ سخن
گوهر معرفت آورده ز دریای دلم

تأثیر پذیری از شاعران بزرگ قبل از خود:
عشق تو در وجودم و مهر تو از دلم
با شیر اندرون شد و با جان بدر شود!
حافظ شیرازی
نه قدر"رضا"یه دئدیم:رضا،بو نگاره باغلاما بئل،دئدی:
بئله رسمیدور سود ایله گلن،گرک عاقبت چیخا جانیلن
صراف
شب هجران یانار جانیم،تؤکر قان چشم گریانیم
اویالدار خلقی افغانیم،یاتان بختیم اویانمازمی؟
فضولی
منیم دوریمده یاتماز بیر نفر،اما تعجب دور
یاتان بختیم اویانماز بیرجه فریاد و فغانیمدن
صراف
تأثیر گذاری بر شاعران بعد از خود:
بو شعر نغزده صراف طرفه جاذبه وار
غزل دیه دیه،وحشی غزالی رام ائلدون
صراف
شهریارا غزلم خوانده غزالی وحشی
بد نشد با غزلی،صید غزالی کردیم
شهریار
ویا
سر لوح حسندن خطون اندی لب اوستونه
دیباچه ی ختم اولوبدور کئچر مطلب اوستونه
صراف
تا روی وز در خم زلف شب اوفتد
یک آسمان ز دیده ی من کوکب اوفتد
شهریار

غزل:
اوج قدرت و توانایی شاعرانه ی حاج رضا صراف تبریزی در عرصه ی غزل است.گرچه در نوحه و مرثیه نیز یکی از چند شاعر برجسته ی تاریخ ادبیات شیعه محسوب می شود.با این حال صراف در درجه ی اول شاعر غزل است:
ای شانه او گیسوی پریشانه دولاشما
جان رشته سی وار اوردا چئکیل یانه دولاشما
ای زلف سیه دایره ی خالیده دورما
کافر بالاسی نقطه ی ایمانه دولاشما
گر نه تصویر مرا خامه به تأخیر کشید
نوجوانی به کجا شد که چنین پیر کشید
دل چو ویرانه ی غم گشت به بادش دادم
تا نخواهم ز کسی منت تعمیر کشید

مرثیه:
بی شک صراف یکی از 4 شاعر بزرگ و مردمی ادبیات مرثیه و شعر عاشورایی 100-150 سال اخیر است. دخیل مراغه ای،راجی تبریزی،قمری دربندی و صراف تبریزی.
تمامی مراثی و مدایح صراف در رثا و ثنای اهل بیت(ع) است،جز یک مورد که ماده ی تاریخی است در سوگ دختر 5 ساله اش.
ائتدوم حسین مزارینی چوخ ایللر آرزو
الحمد لله اولدو میسّر هر آرزو
من ده بو آستانه ده گؤز یاشی ایسترم
صراف اولان همیشه ائدر گوهر آرزو
قالدیم بو ورطه ی عشق ایچره کالعدم
نه دیلده نطق وار،نه اختیار هم
گویا خرابه ده نقاش درد و غم
صورت کیمی چکؤب دیواره زینبی


صراف را میتوان در ادبیات عاشورایی بانی مکتبی نو با شیوه ای خاص و منحصر به فرد دانست.وقتی مراثی او را با دیگر شاعران نام آور این عرصه ،کسانی چون:راجی،قمری،دخیل،دلریش، یحیوی، انور، صافی ،هندی،حسینی(سعدی زمان)،استا عابد تبریزی و...تطبیق و مقایسه می کنیم این ادعا بیشتر ثابت می شود.البته این سخن به معنای برتری و تفوّق صراف بر دیگر اساتید ابیات مرثیه نیست،بلکه منظور بیان جایگاه و شیوه ی سخنوری اوست.
الهام و اشراق در شعر صراف:
صراف در اشعار خویش بویژه در ثناء و رثای آل محمد(ص) بارها با کمال افتخار تصریح کرده که هنگام سرودن شعر برای اولیاء الله تحت تأثیر الهام و امداد غیبی و مورد تأیید روح القدوس و توجه اهل بیت(ع) بوده است:
گرچه بو شهرده اولموش هامی اصناف سخن
سنی تأیید حسین(ع) ائیلدی صراف سخن
اوخی بو مصرعی،چوخ ویرما داخی لاف سخن
دوشمه میش یئر یؤزؤنه سرو خرامانون اوغول
صراف ،خیال ائیلمه صراف سخن سن
یا اینکه دئمه صیرفی ِ نقد مِحن سن
سؤز صاحبی بیر ئوزگه دی بالله،نه سن سن
سالمیش او سنون یادیوه،لبیک،علی لبیک.

اشعار عرفانی:
جمال بیردور اگر گؤزده اولمایا پرده
باخان گؤرر هامی یئرده نگاری پیشاپیش
بو نیک و بد گؤریسن،اعوجاج مظهردور
دوز اولسا گؤسترور آینه عکس،بی کم و بیش
بصیرت اهلی گؤرر یاری ئوزگه بیر گؤزیلن
بو گؤز اونی گؤره بولمز نه قدر ائده تفتیش
سوروشما مسأله ی عشق و حسنی زاهد دن
گینه بو نکته نی پیر مغان بولور نه کشیش!


ترجیع بند:
تنها ترجیع بند صرّاف که یک ترجیع بند 9 بندی عاشقانه به زبان ترکی آزربایجان است، آنچنان قدرتمند و پر سوز سروده شده است که تنها همین یک شعر، منزلت و مقام شاعر را در میان شاعران بزرگ مشخص میکند:

منی چرخ فلک آواره قیلدی خانمانیمدن
کنار ائتدی کنار خسرو شیرین زبانیمدن
الیم چیخدی گؤلؤمدن،گؤلشنیمدن،گؤلستان یمدن
طریق عشقیده من چئکمیشم ال باش و جانیمدن

اولان مجنون کیمی زنجیر ِ عشقه بسته جانیم وای
وطن آواره سی،غربت اسیری،خسته جانیم وای!

خوشا جانانیلن هم درد و هم راز اولدوگوم گؤنلر
سر کویینده ایتلرلن هم آواز اولدوگوم گؤنلر
الیمده تار زلفی قصّه پرداز اولدوگوم گؤنلر
کؤنؤلده نار عشقی سؤزیلن ساز اولدوگوم گؤنلر

اولان مجنون کیمی زنجیر ِ عشقه بسته جانیم وای
وطن آواره سی،غربت اسیری،خسته جانیم وای!

...
...
...

گؤروم مندن سورا شمع روخون پروانه سیز قالسین
ایراق گؤزدن،گؤزؤن بی سؤرمه،زؤلفؤن شانه سیز قالسین
ائدن قان کؤنلومی میگون لبون پیمانه سیز قالسین
او ایکی نرگس مستون می و میخانه سیز قالسین

اولان مجنون کیمی زنجیر ِ عشقه بسته جانیم وای
وطن آواره سی،غربت اسیری،خسته جانیم وای!

....
....
....

گئزیب من گؤرمئدیم دؤنیانی،میحنت خانه ده ن غیری
تاپیلماز کؤنجی-راحت،گوشه ی میخانه ده ن غیری
انیس ِ بزم ِ خلوت یوخ،غم جانانه ده ن غیری
دئمه صراف،سن ده یازدیگین افسانه ده ن غیری

اولان مجنون کیمی زنجیر ِ عشفه،بسته جانیم وای
وطن آواره سی،غوربت اسیری،خسته جانیم وای


چند غزل:

گر بود چین سر زلف تو مأوای دلم
بشکفد غنچه ی صد عُقده ز صحرای دلم

بس که در عشق تو انگشت نما شد دل من
کودکان آمده اینک به تماشای دلم

سینه از عکس رخ مغبچگان بتکده شد
بانگ ناقوس برآید ز کلیسای دلم

سر و کاریست نه گر با دل دیوانه ی من
ز چه افکنده ی زنجیر جنون پای دلم

نرسد گر غم عشق تو به داد دل من
وای بر حال دلم،وای دلم،وای دلم

برو ای شیخ به بد نامی من طعنه مزن
دیرگاهیست که من عاشق رسوای دلم

نبود سرخی رخسار من از خون جگر
می نابی است فرو ریخته ز صهبای دلم

بسته بر سلسله ی موی دو صد سلسله دل
نیست خالی سر موئی که بود جای دلم

آفرین بر هنر خامه ی صراف سخن
گوهر معرفت آورده زدریای دلم

***
می برد ناله ی زارم به فلک زاری دل
بین چه ها می کشم از دست گرفتاری دل

عاقبت خون شود از دیده بر آید بیرون
کز نیاید غم عشق تو به خونخواری دل

دوش دل از خم چوگان تو خوش بربودم
غمزه ات آمده اینک به طلبکاری دل

گِله از نرگس بیمار تو دارم نه زتو
تا کنون هیچ نپرسیده ز بیماری دل

بس به هم ریخته در چین سر زلف کجت
شانه را ره گذری نیست ز بیماری(1) دل

تیر دلدوز تو نازم که بدان سخت دلی
مانده درسینه تنگ از پی دلداری دل

زخم هر تیر که در سینه دهان بگشاید
زیر لب خنده نماید به گرفتاری دل

هر کجا بیند و بستاند و با خود ببرد
مه من آمده گویا به خریداری دل

همه دلها ز تو رنجیده به غیر از دل من
آفرین بر دل و رحمت به وفاداری دل

اهل عالم همگی مست زهم صحبت مست
شده سرمستی صراف ز هشیاری دل

(1):به علت در دسترس نبودن منابع مختلف و سند اصلی،اصل این قافیه مبهم ماند.

***

خیال دانه ی خالونله(1) دولدی خانه ی دل
بیر آشیانه ی مور اولدی آشیانه ی دل

بولور بو مطلبی دل دلبریله دل بیردور
اولا هر عاشق بی دلده گر نشانه ی دل

وصال کویینه یوخدور کؤنؤلده ن ئوزگه قاپی
کی باب عرش معلا دور آستانه ی دل

حکایت لب یار و حدیث دانه ی خال
یئتر تمامه،تمام اولسا آب و دانه ی دل

أوزینده فکری بودور أوز حقیقتین گؤرسؤن
دیلینده کلمه ی"ارنی"اولوب ترانه ی دل

خیال زولفله زنجیره واردی عاقل ایکن
اولوب بو سلسله سر رشته ی بهانه ی دل

ادب سرای محبتده آدلانوب ممشوق
ائدر ادب سیزه تأدیب تازیانه ی دل

أوره ک دؤیؤنمه سی،فریاد و ناله زمزمه سی
اولوبدی غم گونی چنگ و نی و چغانه ی دل

بو قدر وئرمه دیلیم قصّه ی دِله تفصیل
کی قورخورام دوشه دیلده ن دیله فسانه ی دل

سرشک آلیوی صراف لعل تک یؤزه سال
نه وقته ساخلیه جئکسن،دولوب خزانه ی دل

(1)خالونله=خالینله
تمامی اشعار این شاعر بدون تصحیح و با لهجه ی خود شاعر ثبت خواهد شد،
به عنوان مثال:
آدلانوب
Adlanub
که به بنا بر قاعده ی دستور زبان باید به صورت:
آدلانئب
Adlanıb
نوشته می شد.

مین تیر طعنه دگدی منه زنده ام هنوز
بیر تیریله اوتانمادی جان وئردی اشکبوس

صراف نقد شعر داخی خرجه گئتمیری
مین بیتدین مقدم اولوب ایندی بیر فلوس



ب



نوع مطلب : آذربایجان، شاعران و مدیحه سرای ترک، 
برچسب ها :